خدمات وبلاگ نویسان-بهاربیست

کدهای جاوا وبلاگ




سفارش تبلیغ
صبا


:::....SeNi Hep oOzLeRiM...:::


اینم کارت ملی ریز علی خواجوی......خیلی خنده‌دارگریه‌آور

 

خدا رحمتش کنه.......انسان فداکاری بود .گریه‌آور..پوزخند


نوشته شده در شنبه 90/9/19| ساعت 2:16 عصر| توسط parisa| نظرات ( ) |

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت در بین کار گفت و گوی جالبی بین آنها در گرفت.
آنها در مورد مطالب مختلفی صحبت کردندوقتی به موضوع خدا رسید
آرایشگر گفت: من باور نمی کنم که خدا وجود دارد.
مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟
آرایشگر جواب داد: کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد؟ شما به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟ اگر خدا وجود داشت درد و رنجی وجود داشت؟
نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این همه درد و رنج و جود داشته باشد.
مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد چون نمی خواست جر و بحث کند.
آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت به محض اینکه از مغازه بیرون آمد مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود.
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت:میدونی چیه! به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.
آرایشگر گفت: چرا چنین حرفی میزنی؟ من اینجا هستم. من آرایشگرم.همین الان موهای تو را کوتاه کردم.
مشتری با اعتراض گفت: نه آرایشگرها وجود ندارند چون اگر وجود داشتند هیچکس مثل مردی که بیرون است با موهای بلند و کثیفو ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.
آرایشگر گفت: نه بابا! آرایشگرها وجود دارند موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمیکنند.
مشتری تاکید کرد: دقیقا نکته همین است. خدا وجود دارد. فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمی گردند.
برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.!

 


نوشته شده در شنبه 90/9/19| ساعت 2:1 عصر| توسط parisa| نظرات ( ) |


ی تو، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ،

شدم آن عاشق دیوانه که بودم .

در نهانخانه ی جانم ،‌گل یاد تو، درخشید

باغ صد خاطره خندید ،

عطر صد خاطره پیچید؛

یادم آمد که شبی باز از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو ،‌ همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت ،

من همه ، محو تماشای نگاهت .

آسمان صاف وشب آرام

بخت خندان وزمان رام

خوشه ی ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب وصحرا وگل وسنگ همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید ، تو به من گفتی :

« از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب آیینه ی عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است ؛

باش فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی  چندی از این شهر سفر کن »

با تو گفتم :« حذر از عشق ؟  - ندانم

سفر ازپیش تو ؟ هرگز نتوانم ،

نتوانم

روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی، من نرویدم نگسستم ...»

باز گفتم که : « تو صیادی ومن آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم وگشتم

حذر از عشق ندانم ، نتوانم  »

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله ی تلخی زد وبگریخت ...

اشک در چشم تو لرزید ،  ماه بر عشق تو خندید

یادم آمد که : دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم ، آن شب وشبهای دگر هم ، نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم ...

بی تو اما ، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم.....................

 

 


گر کسی را دوست داری ، به او بگو . زیرا قلب ها به طور معمول با کلماتی که ناگفته می مانند ، می شکند

 

 

 

 

 با کسی زندگی کن که مجبور نباشی یه عمر برای راضی نگهداشتنش فیلم بازی کنی

 

.


نوشته شده در شنبه 90/9/19| ساعت 1:58 عصر| توسط parisa| نظرات ( ) |

و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را در دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سال ها هست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا

خانه کوچک ما

سیب نداشت............گریه‌آور


نوشته شده در شنبه 90/9/19| ساعت 1:50 عصر| توسط parisa| نظرات ( ) |

 

گاهی بـــاید به دور خود یک دیــوار تنهــــایی کشید
نـــه بــرای اینکـــه دیگــــران را از خودت دور کنی
بلکـــه بــرای اینکــه ببینی
بـــرای چه کســانی اهمیت داری
که این دیـــوار را بشکنند................تبسم



نوشته شده در جمعه 90/9/18| ساعت 1:53 عصر| توسط parisa| نظرات ( ) |


قالب وبلاگ :: :: کدهای جاوا

 فال حافظ - فروشگاه اینترنتی - قالب وبلاگ

کد بارش قلب